در ضمنی که متن پایین رو میخونین ببینین دیکتاتورها چقدر به هم شبیهن، و غربیها چقدر کثیفن، چشمشون رو به عذاب ملتها میبندن و با ظالمها، معامله میکنن و میخندن. همون کاری که الان دارن با ایران و آخوندها انجام میدن. البته شاید درستش هم همینه، هر حکومتی باید مواظب منافع ملت خودش باشه نه ملتهای دیگه. راز بقا همینه.خلاصه داستان اینجوریه که:
با فرو پاشی حکومت تزارها در مارس 1917 اوکراینیهای خوشبین آرزوی 200 ساله خود را عملی و اعلام استقلال کردند. اما در پایان 1917 ولادمیر لنین در صدد استرداد زمینهای تحت امر تزارها برآمد. در نتیجه سربازان اوکراینی به مدت 4 سال با سربازان ارتش سرخ لنین، ارتش سفید روسیه (وفادار به تزار) و نیز با سربازان مهاجم آلمانی و لهستانی درگیر شدند.
در 1921 جنگ با پیروزی ارتش شوروی پایان یافت. در حالیکه غرب اوکراین بین لهستان، رومانی و چکسلواکی تقسیم شد. شورویها بلافاصله شروع به ارسال زیاد غلات از اوکراین برای سیر کردن مردم گرسنه مسکو و سایر شهرهای روسیه کردند. در نتیجه، قحطی و به دنبال آن تنفر از لنین و شوروی در اوکراین بوجود آمد. برای کاهش خشم عمومی لنین سختگیری و صدور غلات از اوکراین را کمی کاهش داد و حتی تجارت آزاد را نیز تشویق کرد. این تخفیف کوچک باعث احیای تمایل مردم به استقلال شد که خود را به شکل بزرگداشت مناسبتهای ملی، زبان، شعر، هنر و مذهب ارتدکس اوکراین نشان داد. ( نتیجه میگیریم که دیکتاتور اجازه هیچ نوع نفس کشیدن نباید بدهد و گرنه مردم روشون زیاد میشه.)
با مرگ لنین در 1924 یکی از ظالمترین حاکمان تاریخ به حکومت رسید. برای استالین، جوانه زدن تمایلات ملی و کاهش نفوذ شوروی در اوکراین غیر قابل قبول بود. برای از بین بردن روح آزادی، او همان کاری را شروع کرد که در بقیه شوروی کرده بود. در آغاز 1929 بیش از 5000 نفر از دانشمندان و بزرگان فرهنگی و دینی دستگیر و به دروغ متهم به طراحی قیام مسلحانه شدند. دستگیرشدگان بدون محاکمه اعدام یا به اردوگاههایی در نقاط دوردست شوروی فرستاده شدند. ( فراری دادن مغزها یا تهمت زدن به اونا روش همه دیکتاتورهاست، میخاد کمونیست باشه میخاد اسلامیست.)
استالین همچنین مالکیت زمین را به شکل اشتراکی درآورد که طبق آن تمام مزرعههای خصوصی و احشام مصادره شد. در میان کشاورزان گروهی بودند که مالک 24 هکتار یا بیشتر بودند و درنتیجه وضعیت مالیشان بهتر بود و کمونیستها به آنها kulaks میگفتند. استالین معتقد بود که اگر در آینده شورشی پیش آید توسط این kulaks ها رهبری خواهد شد. ( برای محکم شدن اساس دیکتاتوری باید هر کس یا گروهی که توانایی رهبری دارن از بین برن تا حرکت مردم بدون هدایت و عقیم بشه).
با معرفی kulaks ها به عنوان دشمن مردم، تمام داراییشان را مصادره و آنها را بیخانمان و بدون کوچکترین وسیلهای توسط راهآهن به بیابانها وحشی سیبری با سرمای شدید منتقل کردند. همچنین هر نوع کمک به آنها ممنوع شد. بعضی محققان تخمین میزنند که تا ده میلیون نفر از خانههایشان اخراج و مردان، پسران جوان، زنان بدون فرزند و دختران مجرد به شکل بردگانی در معادن و صنایع روسیه درآمدند. استالین تبلیغ و فعالیتهای زیادی برای نظام اشتراکی اجباری انجام داد. بر خلاف تمام این اجبارها و تهدیدها، مردم به وسیله شورش و خرابکاری به مقاومت خود ادامه دادند. به جای تحویل دادن خانههای خود، آنها را آتش زدند، اموال، ابزار و حیوانات خود را پس گرفتند. مقامهای محلی را ترسانده و حتی کشتند. این رفتارها در نهایت آنها را رودرو با ژوزف استالین قرار داد.
سربازان شوروی و پلیس مخفی برای سرکوب شورش هجوم برده و به بالای سر کشاورزان خشمگین و گاهی به خود آنها نیز تیراندازی کردند. GPU یا پلیس مخفی استالین (سلف KGB ) برای ایجاد ارعاب بسیج شده، و جوخههای آن شروع به حمله و کشتار با برنامه، از کشاورزان ناراضی کردند. (مخلوطی از قتلهای زنجیرهای وزارت اطلاعات و حمله به تجمعها توسط برادران انصار)
اما مقاومت ادامه پیدا کرد. آنها از اینکه به قطعهای در ماشین کشاورزی شوروی تبدیل شوند، خودداری کرده و مصمم به بازگشت به سبک زندگی قبل از اتحاد شوروی بودند. کار را به طور کامل کنار گذاشته و گندم و جو را درو نشده در مزارع رها کردند.
استالین در پاسخ سیاستی را در پیش گرفت که باعث قحطی گسترده و مرگهای میلیونی شد. ( حرف دیکتاتورها به مردم همیشه همینه: یا اطاعت کنین یا از دنیا برین)
اواسط 1932 حدود 75 درصد مزارع اوکراین با زور اشتراکی شدهبود. به دستور استالین مواد غذایی زیادی از اوکراین به اتحاد شوروی منتقل شد، تا جاییکه غذایی برای تغذیه مردم باقی نماند. و نیز مقدار زیادی به خارج صادر شد تا بخشی از نیاز مالی برنامه 5 ساله و نیز هزینه سنگین نوسازی ارتش تامین شود. غلات صادر شده برای تغذیه 2 سال مردم اوکراین کافی بود.
کمونیستهای اوکراین مصرانه از مسکو خواستند که صدور غلات را کاهش داده و حتی کمک غذایی اضطراری نیز بفرستند. استالین آنها را متهم به خیانت کرد و 100 هزار سرباز خشن روسی را برای تصفیه حزب کمونیست به اوکراین فرستاد. سپس مرزهای اوکراین را مسدود کرد تا از ورود هر نوع ماده غذایی به آنجا جلوگیری کند و کشور را به اردوگاهی بزرگ تبدیل کرد. سربازان شوروی شروع به جستجوی خانه به خانه و ضبط مواد غذایی کرده و حتی لقمهای برای خانوادهها باقی نمی گذاشتند. هر نوع سرقت مواد غذایی حتی در حد یک خوشه گندم یا ذرت، موجب مرگ یا زندان 10 سال به بالا میشد.
قحطی به سرعت شایع شد. چهره خندان کودکان به علت سوء تغذیه و رنج دائم گرسنگی برای همیشه از بین رفت. با شکم متورم و دست و پاهای چون چوب خشک شده، به تدریج میمردند.
گاهی در روستاها، مادران، کودکان لاغر خود را به داخل واگن قطارهای در حال عبور به سمت شهرها بخصوص "کیف" پرتاب میکردند به این امید که شاید مورد ترحم کسی قرار گیرند ولی مرگ و میر دسته جمعی روستاییان مهاجر در شهرها، قبلن شروع شدهبود. جنازههای در خیابان ریخته شده آنان، به وسیله گاری به گورهای گروهی منتقل میشد. اغلب پیش میآمد که کسی در کنار خیابان خوابیده ولی زنده بود. او نیز همراه جنازهها منتقل و دفن میشد.
در حالیکه پلیس و اعضای حزب کمونیست از غذای خوب کاملن بهرهمند بودند، اوکراینیهای بیچاره از برگ علف و درخت، سگ، گربه، قورباغه، موش و پرندگان تغذیه میکردند. بعضیها هم از گرسنگی، دیوانه شده و به آدم خواری روی آوردند. حتی گاهی والدین، فرزندان خود را میخوردند.
در همان زمان غلاتی که صادر نشده بود در اوکراین در مقیاسهای بزرگ، انبار شده بود. حتی در بعضی مکانها، غلات و سیبزمینی تلمبار شده در مکانهای باز، به وسیله سیم خاردار و نگهبانهای مسلح GPU مراقبت میشد. آنها به هر کس که سعی میکرد ذرهای غذا بردارد تیراندازی می کردند. اما حیوانات مزارع، چون برای تولید مورد نیاز بودند، میتوانستند تغذیه کنند. در حالیکه مردم در کنار آنها چیزی برای خوردن نداشتند.
در بهار 1933 در اوج قحطی، روزی 25 هزار نفر در اوکراین میمردند. تمام روستاها به حالت مرگ افتاده بود. در اروپا، آمریکا و کانادا، اوکراینیتبارها، مواد غذایی ارسال کردند. اما حاکمان شوروی، تمام غذاها را در مرز توقیف کردند. سیاست شوروی این بود که قحطی را کتمان کند و در نتیجه کمکها را نپذیرد. هر کس در مورد قحطی حرفی میزد، متهم به تبلیغات ضد شوروی میشد. ( همون "تشویش اذهان عمومی" آخوندها). در داخل شوروی بکار بردن کلمههای "قحطی" یا "گرسنگی" باعث توقیف میشد.
شوروی برای تقویت ادعای خود مبنی بر دروغ بودن قحطی، تعدادی از افراد سادهلوح مطبوعات خارجی یا افراد معروف را به مکانهای به دقت کنترل شده شوروی و اوکراین بردند. از جمله جرج برنارد شاو و گروهی انگلیسی متشخص که در بازگشت گزارشی از مناسب بودن اوضاع منتشر کرد. وزیر سابق فرانسه، ادوارد هریوت، در یک گردش 5 روزه از اوکراین، از خیابانهای آراسته کیف و مزرعه نمونه اشتراکی بازدید کرد. او نیز در بازگشت، اعلان کرد: قحطی وجود ندارد. ( این نشان میدهد که بازدید کنندههای خارجی چقدر امکان فریب خوردن از حکومتهای اسبدادی را دارند)
در مسکو 6 مهندس انگلیسی شاغل در شوروی به اتهام خرابکاری، جاسوسی و ارتشا دستگیر و تهدید به مرگ شدند. محاکمه نمایشی آنها تلاشی بود برای انحراف توجه خبرنگاران خارجی از قحطی. به خبرنگاران اخطار داده شده بود که اگر در مورد قحطی، خبری بنویسند، از دادگاه اخراج خواهند شد. بیشتر گروههای خبری تسلیم خواسته شوروی شدند. از جمله آنان والتر دورانتی خبرنگار نیویورکتایمز، برنده جایزه پولیتزر، در گزارشی نوشت: "اکنون هر صحبتی در مورد قحطی، مضحک است."
دولتهای غربی در این مورد موضع انفعالی گرفتند هرچند بیشتر آنان به وسیله دیپلماتهای خود از رنج مردم اوکراین آگاه بودند. در نوامبر 1933، رییس جمهور جدید آمریکا، فرانکلین روزولت تصمیم گرفت حکومت کمونیست استالین را به رسمیت شناخته و برای قرارداد بازرگانی مهمی مذاکره کردند. سال بعد غربیها عضویت شوروی در جامعه ملل را پذیرفتند.
برنامه 5 ساله استالین برای نوسازی شوروی، احتیاج زیادی به واردات انبوه کالاهای صنعتی و تکنولوژی از غرب داشت و دولتهای غربی نمیخواستند توافقهای پر سود با شوروی را به خاطر پیگیری موضوع قحطی از دست بدهند. (هر کی به فکر خویشه، کوسه به فکر ریشه)
تا پایان 1933 حدود 25 درصد جمعیت اوکراین از جمله 3 ملیون کودک هلاک شده بودند. طبقه Kulaksها و تمام کشاورزان روستایی ازبین رفته بودند. اکنون که استالین به هدفهای خود رسیده بود اجازه توزیع غذا در اوکراین را صادر کرد. هرچند سختگیریهای سیاسی ادامه و حتی افزایش پیدا کرد و فقط در ژوئن 1941 با حمله نازیها قطع شد. سربازان هیتلر حمله کردند تا مانند مهاجمان قبلی ضمن تصاحب این منطقه پر از نعمت، حکومت ظلم را با نوع دیگری عوض کنند.
لاشه استالین رو میتونین اینجا تماشا کنین. مردک جانی طوری کپه مرگش رو گذاشته، انگار نه انگار که زمانی زنده بوده و میلیون، میلیون آدم میکشته.
متن بالا رو از اینجا نوشتم: Genocide in the 20th Century
اونجا 7 قتل عام بزرگ قرن بیستم رو به طور مختصر توضیح داده. که آمارش رو پایین مینویسم. اگه وقت ندارین همش رو بخونین، پیشنهاد میکنم دست کم این دو تا عکس رو ازش تماشا کنین.
عکس اول: این عکس رو که دیدم، اول فکر کردم زبالههای یه کلهپاچه فروشیه، بعد که توضیح عکس رو خوندم دیدم نه خیر اینها یه زمانی آدم بودن در کامبوج.
عکس دوم: این عکس ناراحت کنندهایه. توضیح عکس میگه که: این پسر بچه جزو آخرین بازماندههای ایستگاهی در جنوب شانگهایه که بوسیله ژاپنیها بمباران شده. خدا قوت.
این هم نتیجه آدمیت بعضی آدمهای خوب تاریخ به نقل از همون منبع:
Bosnia-Herzegovina: 1992-1995 - 200,000 Deaths
Rwanda: 1994 - 800,000 Deaths
Pol Pot in Cambodia: 1975-1979 - 2,000,000 Deaths
Nazi Holocaust: 1938-1945 - 6,000,000 Deaths
Rape of Nanking: 1937-1938 - 300,000 Deaths
Stalin's Forced Famine: 1932-1933 - 7,000,000 Deaths
Armenians in Turkey: 1915-1918 - 1,500,000 Deaths
Rwanda: 1994 - 800,000 Deaths
Pol Pot in Cambodia: 1975-1979 - 2,000,000 Deaths
Nazi Holocaust: 1938-1945 - 6,000,000 Deaths
Rape of Nanking: 1937-1938 - 300,000 Deaths
Stalin's Forced Famine: 1932-1933 - 7,000,000 Deaths
Armenians in Turkey: 1915-1918 - 1,500,000 Deaths
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر