واضحه که اساس هر جامعه ای بر جوانان اون جامعهس. هر چه این جوانان داناتر و قویتر باشند آن جامعه، قویتر و امکان پیشرفت و رفاهش بیشتره. از یک مشت جوان مفنگی که کاری بر نمیآید.
حکومت برای پرورش جسم، ذهن و اخلاق جوانان و ایجاد حس میهنپرستی و مردمدوستی در آنان وظیفه دارد. آخوندها برای پرورش جوانان مطابق ذهن عربی خود از موضوعات غیر ایرانی مانند نماز، حفظ کردن قران، حدیث ، سیرت امامان، عزاداریها و.... استفاده میکنن که هیچکدام از این موضوعها نه ایرانیند و نه شاد و روحیهساز و نه پرورنده جسم اونها. اثبات بیخاصیت بودن این موضوعها همین بس که اعتیاد، فحشا و خلافکاریها در این چند سال به شدت زیاد شده و بقیه جوانان نیز از مطلوبهای آخوندها فاصلهگرفتن.
شادی و میهن دوستی میتونه اساس پرورش جوونها باشه.
شنیدهام در استرالیا نه فقط عشق به میهن بلکه عشق به منطقه محل سکونت را نیز به جوانان خود تلقین میکنند و درنتیجه همین عشق، بسیاری از جوانان بعد از اتمام تحصیل در شهر، به روستای خود برمیگردن. نتیجه آنکه کشاورزان و رمهپروران آنها نیز تحصیلات دانشگاهی داشته و با علمی کردن کار، کیفیت و کمیت تولید را افزایش داده و استرالیا را در جهان دارای رتبه کردهاند.
شماره 75 روزنامه تعطیل شده " بهار" در18/5/1379 صفحه 10 مصاحبهای داره با دکتر سریعالقلم، که در آن هنگام کارشناس توسعه وعضو هیات علمی دانشگاه بهشتی بودند( اکنون نمیدونم). مطلب پایین را از ایشون بخونین:
".... مدیریت زمانی در کشور قوی خواهد شد که برای مفهوم وطندوستی جایگاه ویژهای در نظر گرفته شود.
افراد در شرایط فعلی جامعه ما اندیشههای فردی و گروهی دارند ولی در همه جناحها، بهای کمی به مفهوم وطندوستی داده میشود. اگر من به ایران علاقمند باشم و زادگاهم برایم اهمیت داشتهباشد، هیچ وقت اتوبوسهای شهرم را خراب نمیکنم. هیچ وقت به هموطن خود بیاحترامی نمیکنم. وطندوستی نتایج مثبت بیحدی دارد. به نظر من در مدیریت یک کشور، هیچ عاملی قویتر و مطمئنتر از وطندوستی عمل نمیکند. در همه کشورهای دنیا (چه غربی و چه غیر غربی) عنصر وطن دوستی مشترک است. یک علاقه قوی نسبت به اینکه این سرزمین باید اصلاح شود و من هم سهمی در اصلاح آن دارم. تربیت وطن دوستی باید از خانواده و از کلاس اول شروع شود. در کلاس اول از پرچم به عنوان یک سمبل ملی شروع میکنند، ولی در دبیرستان باید یک نوع وطندوستی عقلایی به کار گرفته شود تا شخص نسبت به محیطش احساس وظیفه کند. وطندوستی احساسی نیست که از جامعه شروع شود و بالا رود. وطن دوستی باید از بالا شروع شود و به پایین آید. یعنی مسئولان کشور باید نسبت به این سرزمین احساس تعلق کنند و بدانند که تا زمانی که ایران اصلاح نشود، هیچ الویت دیگری عملی نشده و فعلیت پیدا نمیکند.
دولتمردان ما قبل از اینکه سمت اجرایی قبول کنند باید یک دوره، کارگاه فشرده وطندوستی ببینند تا بدانند برای چه سرزمینی کار میکنند. این باید یک خمیرمایه ناخودآگاه درونی شود. ..... به نظر من مجلس ششم باید طرحی برای این مسئله پیریزی کند. اول خود نمایندگان باید مطمئن شوند که یک غلظت قوی و نهادینه شده وطن دوستی دارند، و واقعا حاضر باشند زندگیشان را برای تحول محتوایی و روشی زادگاه خود بگذارند، و بعد کوشش کنند که این، به یک فرهنگ عمومی تبدیل شود البته این کار سادهای نیست. باید دانست که هیچ کشور پیشرفتهای بدون دلیل موفق نشدهاست. علاقه دولتمردان و شهروندان این کشورها به سرزمینشان بسیار جدی است و برای مملکت خود خیلی کار میکنند. تاریخ علم سیاست به ما نشان داده که هیچ نیرویی قویتر از وطندوستی برای تحول ملی وجود ندارد. وقتی دولتمردان این خصلت را داشتهباشند، جامعه به راحتی این را یاد میگیرد و به آن عمل میکند."
در آلمان نازی سازمانی بود به نام سازمان جوانان هیتلری که نوجوانان و جوانان آلمان را پرورش میداد. به شعارهای پسران و دختران در این سازمان توجه کنید:
شعارهای پسران:
با وفا زندگی کن، شجاعانه بجنگ، خندان بمیر.
ما به دنیا آمدهایم تا برای آلمان بمیریم.
شما چیزی نیستید، همه چیز ملت شماست.
شعار دختران: با وفا باش، پاک باش، آلمانی باش.
هیتلر: درآینده، پسران آلمانی باید قلمی و خوشاندام، سریع مانند ماهی، سخت مانند چرم و محکم مانند فولاد باشد.
منبع: Hitler Youth
( درست مانند جوانان در ایران آخوندها: بدنها قلمبه سلمبه، چربی خون بالا، روحیهها افسرده، عدهای هم که فاحشه یا معتاد)
کتابی هست به نام "خاطرات ما از قیام افسران خراسان" نوشته علی اصغر احسانی. در صفحه 14 این کتاب نویسنده مینویسه:
".... پس از پایان دوره ابتدایی.....برای ادامه تحصیل راهی تهران شدم. درکلاس اول کالج آمریکایی (دبیرستان البرز) نامنویسی کردم...... کالج آمریکایی با سیستمی بسیار مطلوب به تربیت جوانان می پرداخت. منظورم آن است که جوانانی مغرور، سالم و شاداب تربیت میکرد. راستگویی، درستکاری و علاقه به درس و ورزش به شدت مورد علاقه مسئولان تربیتی کالج بود. هر روز نیم ساعت دانش آموزان را در سالن اجتماعات جمع میکردند و پس از بحث در باره مسائل روز، همگی باید در مراسم دعا شرکت میکردیم......"
این نوشته مربوط به دهه دوم قرن حاضر است. اگر این کتاب را نخواندهاید ممکنه فکر کنین که این آقا غربزده بوده که این چنین از یک دبیرستان آمریکایی تعریف میکنه. در حالیکه برعکس او یک کمونیست دو آتشه بود که با 18 افسر دیگر با سلاحهای ارتش فرار و سالها عمر خود را در درگیری با ارتش شاه در کردستان ایران و عراق و تبعید در عراق و جزیره خارک تلف کرد. نه از کارهایش خوشم آمد و نه از افکارش. اما در بعضی جاهای کتاب اوضاع جامعه آن موقع را خوب نشون میده.
میبینین غربیها، جوانان را بر چه اساسی تربیت میکنند؟ ( غرور، سلامتی، شادابی، راستگویی، درستکاری و علاقه به درس و ورزش). مقایسه کنید با نسل پرورش یافته بوسیله آخوندها. برای این مقایسه سری به بخش حوادث روزنامهها یا دادسرای شهرتان بزنید. یا به آمار مصرف مواد مخدر یا دختران فراری، خودکشی و و و
شخصیت جوانان امروز آلمانی:
"... نسل جوان امروز آلمان محافظه كارتراز آن است كه تصور ميشد و برايش خانواده، سخت كوشى و فعاليت در زمينه هاى انسان دوستانه پر اهميت تر ازپول، موفقيت هاى سريع شغلى، شهرت و بالاخره شركت درجشن و پارتى است ... 88 درصد جوانان آلمانى در اين همه پرسى گفته اند كه هدف زندگى خود را به خوبى ميشناسند و براى رسيدن به آن كوشا هستند. ۴۱ درصد گفته اند كه هيچ مشكلى با سخت تر، طولانى تر و بيشتركاركردن حتى در مقايسه با نسل والدين خود ندارند."
منبع: نسل جديد، جدى تر از قديمى ها!
این هم دست پخت آخوندها:
"رشد فزاينده ميزان اقدام به خودکشی دانش آموزان ايرانی طی يک سال اخیر ... اقدام به خودکشی ۲۸۳ دانش آموز در شهر تهران ... از هر ۱۰۰ هزار جوان ايرانی، ۵ نفر خودکشی کرده اند. در سال ۲۰۰۱، ايران بعد از کلمبيا و هند، بيشترين آمار خودکشی را دارد ... تحمل فشار اقتصادی و اجتماعی موجود درايران زمينه را برای ايجاد نا بسامانيهای روانی و اجتماعی مساعد می کند... جوانان و نوجوانان ايرانی نگران آينده مبهم و بی انگيزه خود هستند.... دور نگه داشتن دختر ها و پسرها از يکديگربه صورت افراطی ممکن است مانع برقراری رابطه معقول آنها در هنگام رشد و ازدواج شود ... خبرگزاری سينا در آماری که گواه پايين بودن سن اعتياد در جامعه ايران است سهم نوجوانان را در کل جمعيت معتادان ايران، ۱۳ درصد ذکر می کند که بيش از ۹۰ درصد آنها سابقه لااقل يک بار ترک دارند ..."
منبع: دانش آموزان ايران، نابهنجاری ها ، اضطراب و فشار تحصيلی
اگه چشماتون هنوز پر از اشک نشده و میتونین، خوندن رو ادامه بدین:
"... حدود 60 درصد جوانان در ايران احساس مي کنند شادابي و نشاط لازم به عنوان يک جوان را ندارند ... بهداشت روان، تفکر و رفتار نيمي از جوانان زير 29 سال کشور وضعيتي هشداردهنده دارد ... 37درصد جوانان بر اين باورند که وضعيت زندگي آنان روز به روز بدتر مي شود و از سوي ديگر 70 درصد آنها هم اظهار مي کنند که در بيشتر مواقع نگران اتفاقات بعدي هستند. 50 درصد جوانان هم مي گويند در برخورد با مشکلات دچار نااميدي مي شوند ..."
منبع: حدود 60 در صد جوانان ایران شادابی و نشاط لازم را ندارند
یه دسته گل دیگه از آخوندها:
"اما، در سال های اخير فقر اقتصادی (که به گفته کارشناسان شامل 60 درصد از جمعيت ايران می شود) به پديده کار کودک در ايران به طور نگران کننده ای دامن زده و همزمان تعداد کودکان خيابانی و به تبع آن بزهکاری در شهرهای بزرگ و حاشيه آنها سير صعودی داشته است. کارشناسان می گويند فقر مانع از حضور برخی کودکان در کلاس های درس می شود و آنان را وادار می کند برای تامين معاش خانواده خود به خيابان ها و تکدی گری متوسل شوند. کارشناسان همچنين هشدار داده اند که در حالی که ما هنوز نسل دوم کودکان خيابانی را نداريم با توجه به سن بچه های خيابانی تا چند سال ديگر اين کودکان خود صاحب فرزند می شوند و آن زمان برای جلوگيری از گسترش پديده کودک خيابانی دير است. "
منبع: معضل کودکان خیابانی: با نسل دوم آنها چه باید کرد؟
یه گند دیگه از آخوندها: نیمی از جوانان ایران آرزوی مرگ میکنند.
آخوندها، چی بگم که متناسب این ریدنتون تو این مملکت باشه، این مردم مگه قراره چند بار دنیا بیان؟ای بیوطنهای تازی، کی گورتون رو از این مملکت گم میکنین؟
۲ دقیقه قبل
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر